آخ خدای من
نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو
بعدش خداحافظی کرد وبوس وگفت شب میبینمت فعلا
منم ناخوادآگاه غرق در رویای توبودم که یه هو همکار بغل دستیه من بهم گفت اتفاقی افتاده خ فلانی منم گفتم نه چه طور گفت آخه شما سرتون توگوشی بود خیلی غرق شده بودید وهمش لبخند میزدید ایشالله که خیره ...منم با سردی جوابشو دادم نه چیز خاصی نیست آقای ش خ.... یکی نیست بگه عامو سرت توکارخودت باشه البته تقصرشم نیست الان که داشتم فک میکردم وقتی برام صدا روفرستاد سریع هنزفری رو توگوشم گذاشتم وچشامو بستم خخخخ بیچاره فک کرده من دیوانم ای آقا توچه میدونی عشق چیه مجنون کیه همش تو خوردنی خخخخخ
چند دیقه رفتم بیرون هوایی بخورم همکارم ودیدم وبهم گفتی گلی جون یه جوری شدی منم گفتم که تومیخای بری ماموریت ومن نرفته دلتنگت شدم زد زیر خنده وگفت بابا بیخیال فردا رو مال خودت باش وبرو هوایی بخور وبرو خرید وسینما واین حرفا که من خیلی دیگه شورشو درآوردم وکلی بد وبیراه ازمردا وکه همه سروته یه کرباسن وبابا بی خیال وکلیم بهم خندید منم دیگه چیزی نگفتم وچای ریختم ومنتظر شدم تا تایمم تموم بشه وبرگردم خونه وازکنارش جم نخورم تا شب که میخاد بره تواین فک بودم که بهم پیام دادم عشقم من تا نزدیک شب نمیام خونه وخاستی تخت بخواب
ای بابا دوشنبه که هیچ یکشنبمونم از دست رفت خخخخ
برچسب:
نویسنده: حمید قنبریپور