خرید بک لینک
داشتم با دوستم چت میکردم بحث پاییزوعکسهای دونفره واین چیزا

منم براش نوشتم که میدونی 1 خیلی سخته خیلی درد داره من این روزا واین فصل تنهایی روباتمام وجودم حس میکنم خیلی طعم بدیه حس بدیه البته من به درد تشبیهش کردم یه درد استخونی که ازتمام اعماق وجودآدم احساس میشه وتیرمیشکه دردی که کل بدنتو درگیرکرده یه درد قدیمی که یه مدت خوب میشه دوباره فیلش یاد هندوستان میکنه ودردامانت رو میبره ای وای ازپاییزودردهای لعنتیش

درد من میدونی کی به اوج خودش میرسه موقع بارون وهوای مه آلود

لامصب درد که درد نیست آروم وقراروازت 1 اصلن بیقراری

بیقراره بیقرار

داشتم اینا برا دوستم مینوشتم که دوستم بهم گفت ای بابا فیلسوف شدی برام

بهم گفت ولی بی پولی بد دردیه نه

منم گفتم که آره اونکه دردش درد زایمانه خخخخخ

برچسب: نویسنده: حمید قنبری‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:05

صفحه بندی