هروقت من صبا توخونم وتومیری سرکارساعت ده به بعد دلم برات تنگ میشه دوس دارم زمان زود بگذره وتوروببینم
بهت خیلی وابسته شدم بعضی وقتا یه فکرایی میاد توسرم که اگه تونباشی و...بعد سریع خودمو به کاری مشغول میکنم
که همه فکرای بد از ذهنم دوربشه
امروزم طبق معمول دوشنبه ها که توخونم بعد از رفتن توبا کمی سختی از رختخواب جدا شدم وچای دم کردم هل وزنجیبلم
انداختم توی چای البته چای با سماورهمونی که توعاشقشی وعصرا بعد ازچرت بعد ازظهرت برات دم میکنم باورت میشه من اون چای رو با تمام وجودم برات دم میکنم با تمام عشقی که بهت دا رم وتمومی نداره وروزبه روز بیشترمیشه
داشتم میگفتم بعد ازدم کردن چای وخوردن صبحانه شروع که کارای مونده خونه کردم البته که من شب گذشته همه جا رو تمیز میکنم ولی آینه توحال رو دیدم که یه ذره خاک گرفته بود واونو پاک کردم وغرق در رویای با توبودن شدم وقتی آینه رو پاک میکردم همش به تو فک میکردم که یه هو یادم افتاد که ای وای ناهار چی بپزم گوشیمو برداشتمو توتلگرام بهت پیام دادم عزیزم چی دوس داری برات بپزم وجالبه که توگفتی هویج پلو
وای عاشق درست کردن هویج پلوم اونم سفارش عشقم وهمه زندگیم باشه ولی دریخچال رو که نگاه کردم دیدم که ای دل غافل هویج نداریم .اشکالی نداشت سریه رفتم وخرید کردم
برگشتم و دست به کار شدم وغذای مورد علاقه همسرم رو پختم
دیگه نزدیک اومدنش از سرکارمیشد ومیخاستم خودمو آماده کنم .نمازمو خوندمو ویه دوش گرفتم ودامن گل گلیمو پوشیدم میدونم عاشق اون دامن گلدارمنی همیشه بهم میگی تو این دامن محشرمیشی
موهامو شونه زدم وانداختم روی دوشم
ناخونامو لاک زدم چون تودوس داری میگه قرمزش خیلی به ناخنهات میاد
چشاموسرمه کشیدم همیشه بهم میگی چشم آهوی من...
اون عطریم که برام خریدی چند وقت پیش رو زدم وهمش به ساعت نگاه میکردم که از دربیای ومنتظرت بودم
بوی هویچ پلوی سفارشیتم تمام فضا رو پر کرده بود با ته دیگ سیب زمینیه زعفرونی
انگار روز اولیه که با هم شروع کردیم وضربان قلبم تند ترمیشدومن منتظربودم از دربیای ومنو ببینی وبهم بکی چشم آهوی من و...
ازدراومدی ومن دوباره ازته دلم عاشقت شدم...
بهت گفتم عشق جان تا تودست وصورتتومیشوری منم میزو آماده میکنم اونم گفت حالمو بهتر کردی با این دامن خوشگلت
میزکه آماده شد وغذا رو که کشیدم روبروی هم نشستیم ومن فقط دوس داشتم به جای غذا خوردن فقط تو رو تماشا کنم ولی یه کوچولو شرم داشتم همینکه توسرتومینداختی پایین من بهت زل میزدم
هروقت بهم نگاه میکردی وتوچشام زل میزدی و نگاهت منودیوانه ترمیکردوآرزو میکردم که این ثانیه ها هیچ وقت تموم نشه لابلای نگاهها وحرفات همش میگفتی دستت درد نکنه خیلی خوشمزه شده ومن به خودم میبالیدم
وتوخیلی خوبی دوس دارم ساعتها درحصار بغلت باشم واین حصارهیچ وقت تموم نشه
برچسب:
نویسنده: حمید قنبریپور